X
تبلیغات
نوستالژی های بوشهر کهن
نوستالژی های بوشهر کهن

درخصوص بوشهر و تمدن کهن بوشهر


سلام به دوستای خوب
ماه رمضونم از راه رسید ، ماه قرآن وو روزه ، ماهی که بظاهر امساک می کنیم ، اما اذون شده نشده حمله میبریم سی سفره!!!تقصیرم نداریم آب و هوای شهرمون ایی جوری میطلبه،ماهی که سراسرش روزی وو عشقن ، ماه زلیبی وو بامیه وو رنگینک ووحلواخرمویی !!
ایشالا ایی ماه با سلامتی شروع کنین وو مرواتون همه سال باشه!!!
التماس دعا


نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:55 توسط حسین شاکری| |


سلام بر شما و سلام بر ماه مبارک
از اونجویی که تو ماه رمضون که نمیفهمم حکمتش چنن مردم علاقه مفرطی به خوردن زلیبی وو بامیه پیدا میکنن ؛ گفتم سیتون دستور تهیه وو درست کردن بامیه وو زلیبی سیتون بیلم(بذارم) ، خوتون میتونین شکرش کم و زیاد کنین یا مثلن تو مایعش زیره یا سیاهدونه وو یا تخم شملی(شنبلیله) یا زنجفیل وویا دارچین یا هرچی که دوس دارین بیرزین
سی کنین چقه دوستون دارم ، میفهمم که خانوما همشون کدبانو هسن وو خوشون بلدن ، ایی محض یاد آورین وو ما هم کاری انجام داده باشیم/مرواتون همه سال
طرز تهیه بـامـيــه

مواد لازم براي شش
نفر تخم‌مرغ: سه عدد
روغن جامد: يك قاشق مرباخوري
شكر: نيم كيلو
آرد: دويست گرم
آب: به مقدار لازم
نمك: يك سوم قاشق چايخوري
آب‌ليمو: دو قاشق سوپخوري
گلاب: به مقدار لازم

طرز تهيه:
ابتدا آب را جوش مي‌آوريم، با شعله ملايم آرد را اضافه مي‌كنيم و هم مي‌زنيم تا خمير نسبتا سفتي به دست آيد. سپس روغن را به آن اضافه مي‌كنيم و مرتب هم مي‌زنيم (حدود دو الي سه دقيقه) به طوري كه خمير به صورت سفت در بيايد. پس از اين كه خمير كمي سرد شد، تخم‌مرغ‌ها را يكي‌يكي به آن اضافه مي‌كنيم تا خمير خوب ورز بخورد و نرم شود. براي اينكه باميه رنگ زيباتري به خود بگيرد، بهتر است از شربت باميه يك قاشق سوپخوري به خمير باميه اضافه كرده و با خمير مخلوط كنيم. سپس خمير را در قيف مي‌ريزيم و به صورت دايره دايره در ظرف روغن داغ مي‌ريزيم. به ياد داشته باشيد كه باميه‌ها را هنگام سرخ شدن، بايد مرتب هم بزنيد تا به هم نچسبند و يك دست سرخ شوند. باميه‌ها را در همان حال كه داغ هستند، به شربت گرم اضافه مي‌كنيم تا شربت را خوب به خود جذب كنند.در غير اين صورت باميه‌ها، شربت را جذب نخواهند كرد. به ياد داشته باشيد اگر باميه پس از چند ساعت شربت خود را از دست داد، علت آن رقيق بودن شربت است و دليل ديگري ندارد.
00000000000000000

منبع/

http://mini-khande.blogfa.com/post-35.aspx


نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:54 توسط حسین شاکری| |


خبردارین که"معین التجار بوشهری" یکی از بنیانگذاران بانک ملی مرکزی ایران"" بیده(بوده)؟؟!!
معین التجار بوشهری از پایه گذاران تاسیس بانک ملی ایران به شمار می آید. بانکی که در سال 1390 در نقش اول یک فساد مالی بزرگ ظاهر شد و مدیرعامل آن هم به طور قانونی از کشور فرار کرد و کیلومتر ها آن طرف تر روزهای بی خبری را سپری می کند. موضوعی که در متن خبر هیچ گونه اشاره ای به آن نشده است همین نکته پنهان است. معین التجار که در دوران جنگ جهانی اول و قیام مردم جنوب همانند درگیری های رییس علی دلواری با انگلیسی ها از آزادیخواهان و مبارزان ضد استبداد و استعمار پشتیبانی می کرد و در تحولات اقتصادی حضور فعالی داشت. او که زمانی کار خرید سلاح برای رییس علی دلواری را برای درگیری با انگلیسی ها به عهده داشت زمانیکه متوجه شد رضا شاه قصد دارد برای تاسیس بانک ملی از انگلیسی ها وام بگیرد با همراهی برخی دیگر از تجار شناخته شده به این اقدام واکنش نشان دادند. او با همراهی تجاری دیگر سرمایه اولیه تاسیس بانک ملی را به دولت قرض می دهند چرا که متوجه می شوند رضا شاه برای تاسیس بانک ملی تمایل دارد از انگلیسی ها پول قرض کند. بر این اساس آنان پول های خودشان را از کسب و کار بیرون می کشند و در اختیار دولت قرار می دهند تا بانکی با نام بانک ملی تاسیس شود.
« آغاز قدرت یابی اقتصادی معین التجار به دوره ناصری باز میگردد. وی فرزند حاج محمد رحیم دهدشتی است که او نیز از طبقه تجار بوده است. محمد معین التجار با استفاده از دارایی عمه اش (که شوهرش از تجار قدرتمند و متنفذ بوشهر بود) و هوش و ذکاوتی که خود داشت به مرور زمان قدرتمند شد و سرمایه زیادی به دست آورد و در سایه تلاش و کوششی مستمر در سال 1325 قمری به مقام رییس التجار بوشهر رسید. او اقتصاد جنوب ایران را به طور کامل در دست گرفت تا آنجا که به سلطان اقتصاد جنوب ملقب شد. معین التجار با قدرت بالای اقتصادی که پیدا کرد و تجارت داخلی و خارجی جنوب ایران را در دست گرفت با هند و لندن رابطه تجاری برقرار ساخت. معین التجار در دوره مشروطه که از قدرت بالای اقتصادی و سیاسی برخوردار بود به تهران رفت و در آنجا اقامت گزید. یکی از نشانه های قدرتمندی و نفوذ بالای معین التجار در عصر مظفری این بود که همانند عهد ناصری دوباره توانست امتیاز فروش خاک سرخ جزیره هرمز را از دست پادشاه بگیرد. پس از پیروزی انقلاب مشروطه و تشکیل مجلس، وی یکی از 10 نماینده تجار بود که وارد مجلس اول (17 مهر ماه 1285ه. ش) شد و از چهره های متنفذ و شجاع مجلس به حساب آمد. »1
1) تجار مشروطیت و دولت مدرن، سهیلا ترابی فارسانی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:52 توسط حسین شاکری| |


جواد بوشهری
جواد بوشهری، ملقب به امیرهمایون فرزند حاج محمد معین التجار، تاجر معروف دوره مشروطیت، در سال ۱۲۸۴ در بوشهر متولد شد. پس از پایان تحصیلات قدیمی در بوشهر به تهران رفت و از مدرسه آلمانیها فارغ التحصیل شد. جواد بوشهری برای ادامه تحصیل راهی اروپا شد و در انگلستان و سویس در رشته تجارت و اقتصاد به تحصیل ادامه داد. آنگاه به ایران بازگشت و تجارت را پیشه خود کرد، همچنین به سیاست نیز پرداخت. او ازسیاستمداران متمایل به انگلستان بود ولی در جریان کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، سید ضیاءالدین طباطبایی نخست وزیر وقت دستور دستگیری عده ای از رجال را صادر کرد تا وانمود شود که مخالفان دولتش بسیارند؛ امیرهمایون نیز یکی از بازداشتشدگان بود. او پس از سقوط دولت سیدضیاء در ۱۳۰۰ آزاد شد و از اعضای مجلس مؤسسانی بود که در ۱۳۰۴ به انقراض قاجاریه رأی مثبت داد و در دوره هفتم مجلس شورای ملی در ۱۳۰۷ نیز به نمایندگی از تهران به مجلس راه یافت. او که از حامیان رضاخان پهلوی بود چون دیگر یاران وی مورد غضب واقع شد و حتی شاه قصد بازداشت او را داشت اما بوشهری که احساس خطر میکرد در ۱۳۱۲ از ایران به اروپا گریخت و تا زمان سقوط شاه در آنجا مقیم بود.
بوشهری پس ازشهریور ۱۳۲به ایران بازگشت. در۱۳۲۲به همراه عده ای دیگر از دولتمردان پهلوی به جرم همکاری با آلمانیها از سوی متفقین دستگیر شد و مدتها در بازداشت آنها در اراک بود. اما واقعیت این است که این عده اکثراً انگلوفیل بودند تا آلمانوفیل. در ۱۳۲۵ش محمدرضا پهلوی او را به استانداری فارس منصوب کرد و یک سال بعد ۱۳۲۶ش به دولت قوام السلطنه راه یافت و در دولت عبدالحسین هژیر نیز وزیر کشاورزی بود. او در ۱۳۲۸ به مجلس سنا راه یافت ولی در همان سال نیز استعفا کرد تا اینکه در سال ۱۳۳۰ نخست وزیر وقت دکتر مصدق وی را به وزارت راه منصوب کرد. با توجه به سابقه انگلیسی بودن بوشهری این عمل دکتر مصدق اعتراض بسیاری را برانگیخت اما بوشهری تا ۱۳۳۱ در این سمت باقی ماند و از اعضای هیئت همراه دکتر مصدق در سفر به شورای امنیت در امریکا بود.

بوشهری در دولت دکتر مصدق مأمور مهمانداری از لرد استوکس (خزانه دار و وزیر مشاور دولت انگلیس که برای حل مشکل نفت به ایران سفر کرده بود) شد. انگلیسیها وی را کاندیدای مناسبی برای نخست وزیری به جای دکتر مصدق میدانستند. کاردار سفارت انگلستان در گزارش خود به وزارت امور خارجه نوشت : « اگر زاهدی یا بوشهری و یا حتی مکی نخست وزیر شوند بیشتر اهل سازشند...» ۱

بوشهری در ۱۳۳۱ از دولت مصدق کنار گذاشته شد و تا دوره پنجم مجلس سنا (۱۳۴۸) از سناتورهای انتصابی تهران بود. او در ۱۳۳۹ از سوی شاه به ریاست کمیسیون مالی و نایب رئیسی شورای مرکزی جشنهای شاهنشاهی منصوب و در ۱۳۴۷ ریاست این شورا را عهده دار شد.

برنامه ریزی جشنها بیشتر بر عهده وی بود. پس از پایان این جشنها او به سمت مشاور دربار منصوب شد اما عمرش چندان کفاف این منصب را نداد و در ۱۳۵۱ درگذشت. ساواک در گزارش خود او را چنین معرفی میکند :

... دارای استبداد رای میباشد. زیاد باهوش نیست ولی فوق العاده مبادی آداب را حفظ میکند. بین دوستان خود به درستی شهرت دارد... به طرفداری از سیاست غرب بالاخص انگلستان شهرت دارد. در حال حاضر در درجه اول به سیاست انگلستان و بعد امریکا تمایل دارد. ۲

فاطمه معزی

۱. مصطفی الموتی. ایران در عصر پهلوی. لندن، پکا، ص ۴۰ و ۴۳۹ .

۲. بزم اهریمن، جشنهای دوهزار و پانصد ساله به روایت اسناد ساواک. تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۷. ص ۵۹- ۵۸ .
0000000000000000000000000

http://www.aftabir.com/lifestyle/view/12334
/

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:48 توسط حسین شاکری| |



"صف" روایتی از عمر بر باد رفته و روایتی از دستپاچگی ها و سیاست ها
کسی نی پرس ایی مسیولین کنه که اگر مواد غذایی هسی صف سی چنن ؟ اعلام برگزاری و وجود نمایشگاههایی از قبیل" ضیافت و بهاره و پاییزه و زمستونه" سی چنن؟؟!!!عامو جنس در اختیار مغازه دارا قرار بیدین تا مردم با دل راحت برن خریدشون کنن ؛ گرونی هم سرزا میره
والا بلا خدا خوشش نمیاد مردم تو ایی گرما علاف یه مرغ مرده بشن وو یا چند کیلو برنج؛ تازه اینا همش به کنار دعواها وومشت پرخ هم کنا وو کلک تو دست گرفتنا هم اضافش کن؛ نکنین نسازین بیلین مردم با درد خوشون بسازن!!!
-------------------
عکس/ آقا
ی عباس حیدری

‏‏

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:46 توسط حسین شاکری| |



سلام دوستان نماز روزتون قبول
کی میتونه بگه درآمد پالایشگاههای گاز عسلویه
دقیقه ای چقدرن؟؟

‏‏

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:45 توسط حسین شاکری| |



کماچ
ایی افطارای ماه رمضون "کماچ" حسابی میچسبه ها!!!
وو اگه داغ وو گرمه باشه دوبیشتر!


نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:44 توسط حسین شاکری| |


آش بوشهر یه عشق و یه نوستال
ایی روزا بازاراش خیلی گرمن؛ آش گوشت بوشهری قبلنا بهترین آش بوشهری آش"حاجی پاسیار" تو دروازه زیر طاق بید ؛ حالا آش فروشیای زیادی پا به عرصه ی وجود نهادن؛ البته آدم هم زیاد شده !! مردم هم

میخرن ، نوش جونشون وو نوش جون تو هم رفیق!! — ‏

‏‏

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:43 توسط حسین شاکری| |



سلام
خوش نماز روزه/ ایی پستکو سی شما عزیزان وو دوستانی که میخوان بیشتر درمورد خاندان بوشهری اطلاع داشته باشن نهادم

(گذاشتم)
محمد بوشهری
حاج محمدآقا بوشهری ملقّب به معین­التجار و مشهور به حاج محمد دشتی، در سا ل 1238ش در بوشهر تولد یافت. پدرش حاج محمدرحیم دهدشتی از تجار و اعیان بوشهر بود.
حاج محمدآقا پس از انجام تحصیلات مقدماتی در حجره پدرش مشغول کار شد. پس از آن که مدتی در نزد پدر خود به بازرگانی اشتغال داشت، ناگهان پدرش ورشکسته شد و کلیهِ دارائی او بدست طلبکاران افتاد و ناگزیر پدر و پسر جلای وطن کردند. حاج محمدآقا مدتی در نجف در حرم حضرت امیر به شغل کفش­داری زوّار مشغول بود. سپس به بوشهر بازگشت و در دستگاه حاج محمدمهدی ملک -التجار مشغول کار شد و اندوخته­ای برای خود فراهم ساخت. در سال 1266 به بغداد رفت و حجره­ای دائر نموده به کار تجارت پرداخت و تدریجاً کار بازرگانی او رونق گرفت. هنگامی که در بغداد مشغول کار بود، خبر یافت. حاج عبدالمحمد ملک­التجار شوهر عمه وی که بلا عقبه بود ،در گذشته است و عمه وی نیز به علت نداشتن اولاد، تمام دارائی خود را به برادرزادهِ خویش؛ یعنی همین حاج محمدآقا بخشیده است. وی پس ازکسب خبر به بوشهر رفت.[1]
سرانجام بین او و سایر وارث کار به مصالحه کشید و او سهم­الارث خــود را در چهار صد هزار روپیه دریافت کرد. پس از آن به مکه معظمه مشرف شد و مدتی نیز
در اروپا به مطالعه در امور تجارت پرداخت و در باب صادرات و واردات اطلاعات پرقیمتی به دست آورد و پس از ورود به بوشهر کار تجارتی خود را رونق داد و در جنوب ایران شهرتی کامل یافت.
در سال 1277 به علت مخالفت با قوام­الملک شیرازی به تهران آمد و با امین­السلطان صدراعظم طرح دوستی ریخت و ابتدا بلوک معروف ممسنی را در فارس از دولت خریداری کرد، سپس امتیاز خاک سرخ جزیزه هرمز را بدست آورد و هر روز بر ثروت او افزوده شد.[2] در خوزستان مخصوصا در اهواز و بندر محمره املاک زیادی تدارک دید.
حاج محمد معین التجار در تهران قریب سی هزار متر از باغ لاله زار را که امروز حد فاصل بین خیابان­های سعدی جنوبی و لاله زار می­باشد، خریداری کرد و در آن چندین عمارت با شکوه بنیاد نهاد و کلیه اثاثیه و لوازم آن را از خارج وارد کرد و هر کدام از آن بناها را به یکی از فرزندان خود بخشید به طوری که در تهران هیچ بنائی به شکوه و زیبائی بناهای حاج معین­التجار در آن تاریخ وجود نداشت.
در سال 1279 در سفر اول مظفرالدین شاه به اروپا، معین التجار در قسمتی از راه در خدمت شاه بود و با تقدیم قسمتی از خرج سفر شاه، توانست امتیاز خاک سرخ بندر هرمز را تجدید کند و در همین سفر، وی منصب سرترتیپی و سالیانه یک هزار تومان حقوق دریافت نمود.
حاج محمد معین­التجار تا انقلاب مشروطیت در تهران به شغل بازرگانی اشتغال داشت؛ ولی به علت مسافرت­های مکرر به اروپا و معاشرت با تجار خارجی، با مشروطه موافق بود و در بازار تهران در این زمینه فعالیت می­کرد. پس از صدور فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس شورای ملی به نمایندگی از طرف تجار تهران به دوره اول مجلس رفت و در مجلس مقام ارجمندی یافت. وقتی در کابینهِ میرزا نصرالله خان مشیرالدوله لایحه قرضه از خارجی در مجلس رد شد و قرار گردید بانک ملی با سرمایه ایرانی تشکیل شود، معین­التجار به اتفاق امین­الضرب تلاش زیادی به عمل آوردند و سرمایه­ای قابل ملاحظه جمع کردند؛ ولی تشکیل بانک ملی سرانجام نگرفت.[3] در دوره سوم قانونگذاری حاج معین­التجار از بوشهر به وکالت انتخاب شد و در مجلس جزءِ هیئت علمیه که رهبری آن با سیدحسن مدرس بود، قرار گرفت. پس از تعطیل مجلس سوم، بدون اینکه سمتی در دولت داشته باشد از ارکان ایران بود و غالباً دولت­ها با او به مشورت می­نشستند. در سال 1298 وقتی وثوق­الدوله، رئیس­الوزراء قرارداد معروف خود را با انگلیسی­ها منعقد نمود و طبعاً عده­ای موافق و دسته­ای مخالف بودند، حاج معین­التجار بوشهری در جبهه ضد قرار داد بود و با تشکیل جلسات متعدد در منزل خود را به طور علنی قرار داد را مضر به حال مملکت می­دانست.
در گزارشی که وزیر مختار انگلیس به وزارت خارجه انگلستان فرستاده است، می­نویسد: ((هیئت مخالفین قرارداد را دو تن از شخصیت های معروف پایتخت اداره می­کنند که عبارتند از معین­التجار بوشهری و حاج امام جمعه خوئی)).
در ملاقاتی که بین معین التجار و وثوق­الوله روی داد، صریحاً معین­التجار قرارداد را بر ضد مصالح کشور دانست. سرانجام وثوق­الدوله برای تحقق بخشیدن به قرارداد، به مجازات مخالفین پرداخت و پنج نفر از رجال کشور را به کاشان تبعید نمود. این پنج نفر عبارت بودند از معین­التجار بوشهری، محتشم­السلطنه، مستشارالدوله، ممتازالدوله، ممتازالملک. معین­التجار و سایر رجال مدت هشت ماه در تبعیدگاه به سر بردند تا اینکه وثوق­الدوله کناره­گیری کرد و مشیرالدوله زمام امور را در دست گرفت و از تبعیدشدگان خواست تا به تهران بازگردند. به هنگام ورود این عده، قسمتی از بازار و خیابان­ها را چراغانی کردند. ابراز احساسات مردم نسبت به معین­التجار بیش از سایرین بود. در کودتای 1299 که عده­ای به بند توقیف درآمدند، قراربود معین­التجار هم توقیف شود؛ ولی چون در منزل نبود، به جای او یکی از فرزندانش توقیف شد و معین­التجار در تمام حکومت صد روزه سید، در اختفاءِ می­زیست. پس از استقرار سلسله پهلوی، امتیازاتی که معین­التجار داشت، همه لغو شد و او نیز فعالیت سیاسی را معطوف به فرزندان خود کرد و از دورهِ هفتم به بعد یکی از فرزندان وی مقام وکالت مجلس را داشت. معین­التجار در زمان حیات خود ساختمان بزرگ و آبرومندی در بوشهر برای گمرک بنیاد نهاد. وفات او در سال1312 در تهران اتفاق افتاد.[4] بعداز مرگ حاج معین­التجار بوشهری وضع زندگی اولادان آن مرحوم مثل زمان پدرشان چندان رضایت بخش نبود. در حیات آمد و شد زیاد داشتند، حتی حاج معین­التجار اغلب حضور اعلی­حضرت همایونی شرفیابی حاصل می­کرد و در سلام­ها و اعیاد جزء معمرین و صدرنشین­ها بود. ولی بعد از مرگش وضع به کلی عوض شد. فرزندان به فکر افتادند همان وضع زمان پدر را داشته باشند به تصور آن که پدر مقام و نزدیکی به اعلی­حضرت را با پول خریداری کرده پود، آن­ها هم در صدد برآمدند مخارجی کرده و در این راه پول به مصرف برسانند. غافل از آن­ که پدرش از سال­ها تجارت و کسب شهرت برای خود ایجاد شخصیت کرده بود. به هر حال دو نفر اولادان آن مرحوم پا این فکر با یدالله­خان اسلحه­­دار باشی که از نزدیکان و محارم اعلی­حضرت و جزء نوکران قدیم بود، تماس گرفته و با او آشنایی رفت و آمد پیدا کردند. بعد از طرح دوستی موضوع نزدیکی با مقامات مخصوصا اعلی­حضرت همایونی را در میان می­گذارند، یک صد هزار تومان برای اعلی­حضرت و ده تومان هم به خودشان بدهند تا واسطه نزدیکی فرزندان بوشهری شود؛ ولی رضاشاه از این موضوع ناراحت می­شود و دستور بازداشت آن­ها را می­دهد بعد از رسیدگی به وسیله مامورین قضایی در آخرین مرحله رضاشاه به وسیله وزیر عدلیه و دادستان آن­ها را احضار می­کنند و پس از سرزنش و نصیحت مورد عفو قرار داده و پرونده را خاتمه یافته تلقی می­کنند.[5] از فرزندان وی جواد بوشهری، محمدصادق بوشهری، رضا بوشهری رشد سیاسی و اقتصادی پیدا کردند و کراراً به مقام نمایندگی مجلس شورای ملی و سناتوری رسیدند. یکی از فرزندان وی به نام معاون­التجار به علت نامعلومی در جوانی انتحار کرد. وی در جوانی با دختر حاج محمدحسن امین­الضرب ازدواج کرد.[6]

بوشهری، محمد صادق
متولد 1278، فرزند معین­التجار بوشهری. از جوانی به شغل تجارت پرداخت و در زمان خود از بازرگانان عمدهِ ایران بود. سودای سیاست در سر داشت و به وکالت مجلس رسید و در ادوار چهاردهم، هجدهم، نوزدهم و بیستم وکیل مجلس بود. در دوره پنجم و ششم مجلس سنا به مقام سناتوری رسید. وی در سال 1348 خود کشی نمود. متعاقباً یک پسر داشت که او هم انتحار کرد.[7]

بوشهری، جواد
جواد بوشهری معروف به امیر همایون، متولد 1272 فرزند حاج محمد معین­التجار بوشهری. تحصیلات او در رشته تجارت و اقتصاد بود. از جوانی به شغل خانوادگی که تجارت بود، پرداخت و در ضمن در محافل سیاسی تهران نیز رفت و آمد می­نمود. در کودتای 1299 در زمره رجالی بود که بازداشت شد و در مدت حکومت سید ضیاء که صد روز طول کشید، در زندان بود. در دوره هفتم از تهران به وکالت مجلس انتخاب شد؛ ولی نتوانست در ادوار بعدی انتخاب شود. برای اولین بار در سال 1326 در ترمیم چهارم کابینه قوام­السلطنه به وزارت پست و تلگراف و تلفن معرفی شد. در کابینه عبدالحسین هژیر وزیر کشاورزی بود. در کابینه دکتر محمدمصدق به وزارت راه برگزیده شد و در همین سمت بود که مهمانداری لرد اول خزانه­داری و وزیر مشاور انگلیس که برای مذاکره به ایران آمده بود به عهده او قرار گرفت. در دوره هفدهم از تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شده در ادوار مختلف مجلس سنا، سناتور انتخابی تهران بود و از سال تاسیس مجلس سنا تا حین­الفوت این سمت را دارا بوده دو دوره نیز نائب رئیس مجلس سنا گردید و مدتی هم ریاست جشن­های 2500 ساله هم بود. در سال 1351 در گذشت. او اگر چه از مال دنیا بهره کافی برده بود؛ ولی در خیرات و مبّرات دست گشادهای نداشت. در اواخر عمر دستش تهی بود. بانک ملی برای وصول مطالباتش. علیه او اجرائیه صادر کرد و قسمتی از املاک و اموال او را بابت اصل و بهره­ های دریافتی تصاحب کرد.[8] و در زمان جنگ جهانی دوم با اشغال ایران توسط متفقین و در زمان دولت دکتر مصدق، جواد بوشهری جزء عناصر وابسته و از جاسوسان انگلستان بود.[9]

رضا بوشهری
فرزند دیگر معین­ التجار، بازرگان و تاجر معروف. تجارتش رونق زیادی داشت. مدتی در آلمان دائر کرد و همسر آلمانی گرفت. یک دوره از تهران، گویا دوره هشتم، وکیل مجلس شد. وقتی که پسرش(مهدی) با اشرف پهلوی ازدواج کرد، کار پدر هم رونق گرفت. این بار به مقام سناتوری رسید و چند دوره در مجلس سنا عضویت داشت. حین الفوت حدود هشتاد سال سن داشت. در کار بازرگانی وارد بود و به صحت عمل و گفتار معروفیت داشت. در سال 1350 در گذشت.[10]

محمد باقر بوشهری
فرزند معاون ­التجار بوشهری و نوهِ دختری حاج امین­ الضرب، متولد تهران برای انجام تحصیلات عالی به اروپا رفت و در رشته تجارت و اقتصاد از دانشگاه منچستر انگلستان لیسانس گرفت. مدتی هم در پاریس درس خواند. بعد از مراجعت به ایران، به تجارت اشتغال ورزید. یک باره با مشکل مالی رو به رو شد، بانک ملی علیه او اجرائیه صادر کرد و تمام دارائی­اش را تصاحب نمود، حتی خانه مورثی و مجلل او را در خیابان لاله­زار ضبط کردند. چون در تجارت شکست خورد علیه سیاست روی آورد. در دوره هجدهم به وکالت مجلس شورای اسلامی ملی رسید. در ادوار نوزدهم، بیستم، بیست و یکم، بیست و دوم وکیل بود. در دوره هفتم مجلس سنا، سناتور فارس شد. در سال 1377ش در آمریکا درگذشت.[11]

مهدی بوشهری
سومین شوهر اشرف پهلوی مهدی بوشهری است. پدرش جواد بوشهری از خانواده­های صاحب نفوذ بوشهر به شمار می­آید. مهدی بوشهری سفیر سیار و رئیس هئیت مدیره فستیوال­های هنری بود. وی چند سال قبل از انقلاب تلاش نمود تا هواپیمایی شوروی ـ آئروفلوت ـ در ایران اجازه پرواز بیابد.[12]
مهدی بوشهری یکی از شرکای تجاری اشرف قبل از ازدواج آن­ها بود، بوشهری از نمونه درباریانی است که در اطراف شاهزاده پرسه می­زدند، وی شانس بزرگی در همسری با اشرف بدست آورد و به واسطه او به یکی از پولدارترین مردان تبدیل شد.[13]
وی که در پاریس زندگی می­کرد، توسط شاه به عنوان وسیله مهمی در تماس با صاحبان صنایع و تجارت به کار برده می­شد، گفته می­شود که بوشهری واسطه فروش راکتورهای اتمی فرانسه به ایران بوده است.
او همچنین به هنگام تصدی مسئولیت مدیر عاملی خانه ایران در پاریس در سال 1354ش بدون رعایت تشریفات قانونی دو میلیون فرانک فرانسه اعتبار از بانک ملی ایران شعبه پاریس دریافت کرد و علی رغم پی­گیری­های متعدد بانک ملی ایران، از پرداخت بدهی خود خودداری کرد. تا این که این وام را پس از انقلاب، در سال 1363 وزارت ارشاد باز پرداخت کرد. از میان شرکت­ها و موسساتی که مهدی بوشهری سهامدار آن بود، می­توان به شرکت­های واردات و حق­العمل کاری سولز ایران، شرکت پلیران، شرکت پخش نوار و صفحه اپریل، شرکت واردات شیشه و لوازم برقی تکنیساز، شرکت خدمات سینمایی و فیل­برداری، شرکت گسترش صنایع سینمایی ایران، شرکت ایرساکو، شرکت آب­های معدنی دماوند، شرکت صنایع ساختمانی ث-ز-ا، شرکت امک- چالوس و شرکت لبنیات پاستوریزه پاک اشاره کرد.[14]

پرویز بوشهری
پرویز برادر مهدی بوشهری شوهر سوم اشرف پهلوی و پسر سناتور جواد بوشهری بود. پرویز در فرانسه بزرگ شده بود و ظاهراً از آن خُل­های روزگار بشمار می­رفت و گاه دست به چنان کارهای دیوانه­واری می­زد که در جمع دوستان فرح اسمش را ((زنجیری)) گذاشته بودند. پرویز بوشهری به کار داد و ستد آن هم در شکل زد و بند مشغول بود و به قول معروف هر جا که بوی پول می­آمد حاضر و آماده بود، در مناقصه­ها، در صادرات و در هر کار نان و آب­دار دیگر دستش در کار بود. حتی سر و صدای هویدا هم در آمده بود و می­گفت به پرویز بگوئید این قدر در همه جا حاضر نباشد و اقلاً حوزه فعالیت تجاری و اقتصادی­اش را به یکی دو سه تا کار منحصر کند که ما هم تکلیف کار خودمان را بفهمیم.[15]
0000000000000000000
نویسنده علی حسن خانی

[1] - عاقلی، باقر، شرح رجال سیاسی ونظامی معاصر ایران، نشرگفتارباهمکاری نشرعلم، تهران1380، جلد1، ص319.
[2] - میرزاصالح، غلامحسین، رضا شاه، خاطرات سلیمان بهبودی، شمس پهلوی، علی ایزدی، چاپ صهبا، چاپ اول، 1372، ص47.
[3] - افشار، ایرج، اوراق تازه یاب ومشروطیت، انتشارت جاویدان، چاپ بهمن، جلد1، 1359، ص396.
[4] - عاقلی، همان، ص320.
[5] - میرزاصالح، پیشین، صص349و350.
[6] - عاقلی ، همان، ص22 - 321.
[7] - همان، ص320.
[8] - عاقلی ، همان، ص318 و بهبود، مسعود، از سید ضیاء تا بختیار، چاپخانه رستم خانی، چاپ هفتم، س1377، ص334 - 329 - 219.
[9] - ظهور وسقوطسلطنت پهلوی، رهایی از تاریخ معاصر ایران، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ ششم، ج2، س1373، ص267 - 439.
و مدنی، سید جلال الدین، تاریخ سیاسی ایران، چاپ ونشر:دفتر انتشارات اسلامی 1383، ص380.
[10] - عاقلی، پیشین ص319.
[11] - عاقلی، همان ص321.
[12] - به کوشش فرهمند، جلال - حریری، مختار - پهلوی ها(خاندان پهلوی به روایت اسناد)، ج دوم، فرزندان رضا شاه، ج سوم1384، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، چاپ نشر نظر، ص263.
[13] - اسناد لانه جاسوسی ، از ظهور تا سقوط، ترجمه وتنظیم دانشجویان پیرو امام، ناشر مرکز اسناد لانه جاسوسی آمریکا، ص107.
[14] - بختیاری، شهلا، مفاسد خاندان پهلوی، مرکز اسناد
انقلاب اسلامی ، تهران1384، ص62 - 61.
[15] - مسعودانصاری ، احمدعلی، من و خاندان پهلوی، تنظیم و نوشته، محمد برقعی –حسین سرافراز ، نشر فاخته، تهران1371، ص21 - 20.
0000000000000000000000000
http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=39785

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:42 توسط حسین شاکری| |



گلاب نبات مخصوص ماه رمضون
خدا رحمت کنه رفتگون همتون ؛ خدا رحمت کنه ننم ؛ تو ماه رمضون دم غروبی بو "گلاب نباتش" تو سرا(حیاط) وو تا تو کیچه(کوچه) میومد، بو عطرش گیج و دنگمون میکرد ، میگفت آدم روزه ای باید اول گلاب نبات بخوره هم قندش تنظیم میشه ووهم دهنش خوشبو میشه معدش هم آماده پذیرش خوراک میشه، البته هنووم تو بعضی خونه های بوشهریا گلاب نباتشون رو بران ، بعضی سنت های غذایی نباید از بین بره ، مخصوصن وقتی حکمتش بفهمیم!!!

‏‏

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:34 توسط حسین شاکری| |



یاد شاهین بخیر
عکس/ آقای سیذ باقرهاشمی
شاهين بوشهر.دهه60
ايستاده از راست: جابرغني زاده، مسعودكاوئيان،علي احمدي،اكبرماهيني، يوسف غريب زاده، هوشنگ جلالي ثابت
نشسته از راست: مرحوم ابوالقاسم ماهيني، زنده ياد سيدعلي (مرتضي)مصلح، رضا ماهيني، ابراهيم رفعت بوشهري، منصوركاوئيان

‏‏

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:33 توسط حسین شاکری| |



سلام/ خوش نماز روزه
بفرمویین میگو کبابی سی افطار مزه میده!!
عکس /آقای سیدباقرهاشمی


نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:32 توسط حسین شاکری| |



موهی حلوا سفیدو دلوم پی دلتن
ایی موهیکو دیگه قیمتش تو آسمون رسیده، البته سی مردم بوشهر
ایجوری گیرونن وگرنه تو بالاسون(شهرهای بالا) همچه قیمتی نداره ؛
بوشهریا همه ی جوری زیر بار ظلمن هیهات هیهات!!!
عکس/ آقای سید باقر هاشمی
— ‏

‏‏

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:32 توسط حسین شاکری| |



مرواتون همه سال
یاد"موتو"هم بخیر
"موتو" موهی ریز کوچیک
روزگاری تو همی بوشهر خومون البته بیشتر زمسونا با موتو دوپیازه ووبعضی وقتا قلیه وووبیشتر شله للکی یا همو شله گمنه ای تندوتیز
دزست میکردن، ناگفته نمونه ما رو شووا رو بخاری یا رو منقل تشی مینادیم ،خیلی خوشمزه وو پرخاصیتن طعمی شبیه میگو خشک کرده داره ، اگر موتو جویی دیدین بخرین ضرر نمیکنین،وو البتن پختش روش مخصوص به خوش(خودش) داره .
عکس از آقای سید با
قر هاشمی(عزیز) — ‏

‏‏

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:31 توسط حسین شاکری| |



تصویر هوایی موزه رییسعلی دلواری(دلوار -بوشهر)
تقدیم به همه ی شما
اییم دیگه تبدیل شده به نوستال ، ایهمه هی کمک میکنن که اله ووبله
اوجوری که باید و شاید ازش نمیرسن ، بله کمی گچ کاری میکنن بقدی که نشون بدن کاری میکنن ؛ بهرحال دست عکاس هنرمندش آقای"حمزه بهاگیر" درد نکنه که تصویری به ایی قشنگی از موزه گرفته!!
— ‏

‏‏

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:30 توسط حسین شاکری| |


سلام/طاعاتتون قبول
قیمه ووشکرپلو
بفرمویین افطاری در خدمت باشیم
امرو از تو یکی همی کیچه های محله داشتم رد میشدم،که یه بویی خوش یراست اومد زد تو کلمون!!!گیج و گنامون(گیج وودیوونه)کرد، چیشام بسم وو پاتند کردم، اووما هرچه بحساب خوم دیرتر میشدم بو خوشکو هم بیشتر میشد انگار تعقیبم میکرد، ایی بو قیمه بید، دم در که رسیدم کلیل(کلید) انداختم در واز کردم خوم انداختم تو دالون تا از شرش خلاص بشم، آخه کی تو ایی ماه رمضون وواوضی گیرونی گوشت و همه چی بخوش(به خودش) جرات داده ، قیمه درست کنه؟؟اووما نخیر ول کن نبید،صبرم سر اومد ، دل خوش کنکی رفتم بطرف آشپزخونه، چکنم دستور قیمه با طعم دهنده"الیت گوشت" سی عیال دادم، عیال که خدا حفظش کنه با لیخندی که سیم قشنگتر همیشه شده بید!!گفت: امرت قبلن اجرا شده!!
واپیچه کوم(شکم)!!!
انگار امرو همه سی افطار مسابقه قیمه پختن داده بیدن!!!!
البته عکس از سایت کارگاه آشپزی گرفتم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:29 توسط حسین شاکری| |


Abdolrasool Shadman

دم دم سحری
بالی بون(پشت بام) خوسیده(خوابیده) باشی وو دم سحری صدای دم دم سحری بیدارت کنه :دم - دم -دم دم- دم دم
سحر های رمضان آن سال ها که هنوز امکانات بیدارسازی همچون امروز به این آسانی در اختیار مردم نبود در هر یک از محلات شهر افرادی برای این که کسی خواب نماند و بی سحری روزه نگیرد کار بیدار سازی مردم را وظیفه ی خود دانسته و بی آن که کسی آنان را وادار به انجام این کار کند دمام بر دوش گرفته و در کوچه های محله می گشتند و با نوای دمام و اشعاری که سر می دادند خفتگان را بیدار می کردند:
خداوندا تو ستاري
همه خوابند تو بيداري
به حق لا اله الا الله
همه عالم نگه داري
در بامداد روز عید فطر نیز آنان برای عرض تبریک عید در کوچه ها حرکت می کردند و اهل محل هم به پاس زحمت یک ماهه به آنان عیدی می دادند.
هنوز هم صدای دم دم سحری در کوچه های بافت کهن بوشهر به گوش می رسد.
با تشکر ویژه از آقای "عبدالرسول شادمان"بزرگوار جهت ارسال این متن زیبا و خاطره آفرین/ مستدام باشید
عکس از پروفایل شخصی سید بزرگوارآقای" سیدباقرهاشمی"


نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:28 توسط حسین شاکری| |


Abdolrasool Shadman
حمال
بارحمالان به دوش خود کشیدن ننگ نیست
زیر بار منت مردم نامرد رفتن مشکل است
آن روزها كه بوشهر در اوج دوران رونق و آباداني بود بزرگترين بازار شهرهاي حاشيه ي خليج فارس را داشت. بندري كه مركز بازرگاني و داد و ستد در جنوب ايران بود.
بازار بزرگ حاج رييس يا همان بازار قديمي بوشهر كه امروز قرباني غفلت و كج سليقگي كارشناسان و تحصيلكردگان مهندسي شد. يكي از مراكر شلوغ و پر رفت و آمد مردم بود. در اين بازار انواع مشاغل مختلف را مي ديدي كه خيلي از آن ها ديگر نيستند و چنان به باد فراموشي سپرده شده و رفته اند كه حتي نسل امروز نامشان را هم نشنيده اند.
«حمالي» يكي از اين مشاغل بود.شغلی سخت اما شرافتمندانه.
بعضي از آدم هاي ضعيف كه به هر دليل ممكن نمي توانستند در رده هاي متوسط يا بالاي شغلي جامعه آن روز، براي خود كاري دست و پا كنند به اين كار رو مي آوردند.
حمالان دو گروه بودند كه با توجه به رشته ي كارشان آن ها را به حمال «زنبيلي» يا «جلي» مي شناختند.
حمال هاي زنبيلي را بيشتر در بازار و مركز خريد شهر مي ديدي آن ها دو يا سه زنبيل بافته شده از پيش درخت خرما داشتند يكي از آن زنبيل ها بزرگ و يكي يا دوتاي ديگر كوچك بود. آن ها خريد نيازهاي روزانه ي مردم را در زنبيل مي گذاشتند و به خانه هاي شان مي برند. بخش هاي عمده و سنگين مواد خريداري شده را در زنبيل بزرگ گذاشته و آن را پشت كولشان ميزدند و اقلام سبك تر را در زنبيل كوچك گذاشته و در دست مي گرفتند.
كار هر روز آن ها از آغاز صبح كه مردم براي خريد مي آمدند شروع مي شد و تا پيش از ظهر ادامه داشت. معمولا بيشتر اهالي شهر يكي از اين حمال ها را به اصطلاح به عنوان «عميل» انتخاب مي كر د و هر روز هم خريد روزانه شان را به همان حمال مي سپردند تا به خانه ببرد.
البته بيشتر وقت ها هم بين حمال ها به خاطر جذب مشتري و رقابت هايي كه با هم داشتند دعوا و كتك كاري پيش مي آمد كه در نوع خود هم جالب و خنده دار بود و هم تاثر انگيز.
عده اي ديگر از اين حمال ها كه به عنوان حمال «جلي» معروف بودند كارشان سخت تر و بارشان سنگين تر بود اين عده از قدرت بدني بيشتري نسبت به حمالان زنبيلي برخوردار بودند. كار اين افراد بيشتر در حوالي گمرك بود و كار حمل بسته ها و بارهاي بزرگ را انجام مي دادند.
«جل» آن ها قطعه اي شبيه بالش اما سفت و محكم بود و در دو طرف آن هم دو حلقه قرار داشت حمالان حلقه ها را مثل آستين پيراهن در دست كرده و روي دوش خود قرار مي دادند و جل را پشت كمرشان مي زدند. اين وسيله كمر آنان را از برخورد مستقيم اجسام سخت در امان نگه مي داشت.
امروز ديگر از آن انسان هاي شرافتمند كه سخت ترين كار ها را انجام مي دادند اما دستشان به دزدي و خيانت آلوده نمي شد، خبري نيست.
يادشان به خير و خدايشان بيامرزد.
باسپاس از آقای شادمان بزرگوار جهت ارسال این مطلب وتصویر

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:25 توسط حسین شاکری| |


تووسونه بندری . گرما میا تو پنجدری .
تش میباره سرمون . ووی نمیشو که در بری .
که تش تو دلمن ... که تش تو دلمن ...
تووسونه عشقه یار . دل تنگ و انتظار .
گل زده پاک دل مو . وای چه کنام با دل زار ؟ .
... که تش تو دلمن ... که تش تو دلمن ...
هلی هلی هو یار غوغا میکنه .
کفتر باغی خوشو جو جا میکنه .
بیلیک بیلیکش شو و آذین میکنه .
گرمای عشقش دلمو خین میکنه .
افتو تندن . گرمن . اورن اورن . گرمن
دریا غبرن . گرمن . گرمن گرمن . گرمن .
سوختام گرمن . گرمن . دریا غبرن گرمن .
موج دریا تو بیا . نخل زیبا تو بیا .
به تماشا تو بیا . گل صحرا تو بیا .
توی ساحل بچه ها . پوی پتی ری ماسه ها .
که دلدار او مده ... که دلدار اومده ..

0000000عکاس هنرمندآقای عباس حیدی /ایرنا


نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:24 توسط حسین شاکری| |


جمبو(Jambow)
البته دیگه درخت جمبو کم شده شهرداری با بیرحمی هرچه تمامتر درختای تمر وو گل ابریشم وو کنار وو جمبو وو کرناتو از بین برده ، دلیلش هم معلوم نی !!!
جمبو درختی جنوبی
این درخت به وفور دربوشهر یافت میشود. میوه آن طعمی ملس داشته اما گس هم بوده و دهان را جمع میکند که برای رفع این مشکل میتوان آن رافریز کرده و بعد مورد استفاده قرار دهید. خاصیت آن سرد است چنانچه زیاد خوردن آن باعث بروز دل درد و زیاد شدن بزاق دهان میشود ، که برای رفع این عوارض میتوانید از نبات استفاده کنید.
جمبو نام درخت میوه دار و همیشه سبزی است که در شهر‌ها و مناطق ساحلی جنوب ایران می‌روید . این درخت گرمسیری با نام علمی (Syzygium cumini) بومی کشورهای هند، سریلانکا، بنگلادش و اندونزی است . نام این درخت در ایران برگرفته از نام هندی آن است . امروزه علاوه بر این کشورها، در بسیاری از کشورهای دیگر از جمله فیلیپین، میانمار، برزیل، جزایر و کشورهای آمریکای مرکزی، فلوریدای آمریکا و برخی کشورهای آفریقایی درخت جمبو وجود دارد . این درخت در قرن خورشیدی حاضر به جنوب ایران وارد شده‌است .
درخت جمبو از جمله درختان سریع الرشد است که در دو سالگی می‌تواند به بلندی بیش از سه متر برسد . در هند این درخت تا سی متر ارتفاع پیدا می‌کند، ولی در جنوب ایران معمولا به بلندی ۷ تا ۱۴ متر دیده می‌شود . این درخت بیش از صد سال عمر می‌کند . منطقه رویش این گیاه از ساحل دریا تا ارتفاع ۱۸۰۰ متر از سطح دریا است ولی از ارتفاع ۶۰۰ متر به بالا میوه نمی‌دهد .
از آنجا که درخت جمبو تاج و منظره زیبایی دارد در بسیاری از مناطق رویش به عنوان درخت زینتی و سایه دار استفاده می‌شود . چوب آن محکم است و در مقابل آب استقامت زیادی دارد . در برخی کشورها از چوب جمبو برای ساخت تراورس و وسایل و ابزارالات کشاورزی و روستایی و نیز سوخت استفاده می‌شود . از پوست این درخت به خاطر داشتن ۸ تا ۱۹ درصد تانن در صنعت چرم‌سازی استفاده می‌شود . گل‌های این درخت نیز مورد علاقه زنبورهای عسل است و به همین خاطر در صنعت زنبورداری مؤثر می‌باشد . در جنوب ایران این درخت در ماههای تیر و مرداد ثمر می‌دهد . میوه رسیده جمبو سیاهرنگ است و به شکل و اندازه زیتون و یا کمی بزرگتر است . میوه جمبو که به صورت خوشه‌ای است، نخست کوچک و سبز است رفته رفته بزرگتر و سرخرنگ می‌شود و سپس به رنگ سیاه در می‌آید . میوه جمبو هسته بزرگی دارد که سخت نیست . بخش خوردنی آن نرم و آبدار است . جمبو کال گس و ترش است ولی میوه رسیده شیرین و کمی ترش است . از جمبو می‌توان سرکه، شراب، ژله و انواع شربت‌ها تهیه کرد . سرکه جمبو به دلیل خوشرنگ و معطر بودن در سراسر کشور هند ساخته و استفاده می‌شود . جمبو دارای انواع ویتامین‌ها و مواد معدنی است . علاوه بر اینها، بخش‌های مختلف گیاه ارزش دارویی دارند، به ویژه هسته‌های جمبو در درمان و کنترل بیماری قند ( دیابت ) مؤثرند.

در ادیان بودایی و هندی درخت جمبو مقدس و محترم است و افسانه‌های زیادی درباره آن وجود دارد.
++++++++++++++++++++
منبع: ویکی پدیا

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:23 توسط حسین شاکری| |


سه پسون در شمایلی دیگر
بحق چیوی ندیده وو نشنیده، همی چی دیار میاد!!!
بفرمویین اییم ترشی سه پسون( سه پستان)
عکس از / سید بزرگوار آقای سید باقرهاشمی


نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 18:22 توسط حسین شاکری| |

سومین همسر اشرف یك بوشهری بود
روایت «خلیج فارس» در ادامه، به بازخوانی نحوه آشنایی اشرف با مهدی بوشهری و سومین ازدواج وی ارتباط دارد.
به دنبال تخلفات پرشمار مالی و دخالت های اشرف پهلوی، دكتر محمد مصدق در دوران قدرت گرفتن خود، اشرف را به اروپا تبعید و ارز مورد نیاز وی را قطع كرد كه این موضوع، لطمه بزرگی برای وی بود. اشرف برای اولین بار مجبور شد تا برای تأمین مخارج روزمره، بخشی از دارایی هایش را بفروشد.
همان زمان بود كه اشرف در رستوانی در پاریس با جوانی به نام مهدی بوشهری آشنا شد. بلافاصله از احمد شفیق جدا شد و به عقد بوشهری درآمد. این در حالی بود كه از شفیق دو فرزند و از علی قوام یك فرزند داشت.
اشرف 3 سال پس از تبعید به پاریس، پس از كودتا علیه دكتر مصدق به همراه همسرس سومش به تهران بازگشت.

اشرف پهلوی در سفر به شوروی، در جریان دیدار با خروشچف نخست‌وزیر این كشور
 1. شهریار شفیق 2. نیكیتا خروشچف 3. اشرف پهلوی 4. مهدی بوشهری 5. طهمورث آدمیت

مهدی بوشهری كه بود؟

سومین شوهر اشرف پهلوی، مهدی بوشهری است. پدرش جواد بوشهری از خانواده‌های با نفوذ بوشهر به شمار می‌آمد و معین التجار بوشهری پدربزرگش بود.
    اشرف پهلوی و مهدی بوشهری در سال 1331 در یكی از رستوران های پاریس آشنا شدند و تا سال 1335 كه اشرف رسماً طلاق گرفت و با او ازدواج كرد، آنها با یكدیگر ارتباط داشتند. در تمام این سال ها مهدی بوشهری در متن زندگی اشرف حضور داشت. اشرف به هنگام ازدواج با مهدی بوشهری 42 ساله بود.
    مهدی بوشهری كه هنوز هم شوهر اشرف پهلوی است، از اولین روز ازدواج كاری به كار اشرف نداشت و او را در رفتار و كرداری كه پیشه می كرد آزاد می گذاشت و گفته می شود همین راز تداوم و طولانی شدن دوران زناشویی آنان بود.

دلیل ماندگاری سومین ازدواج اشرف و بوشهری!
حسین فرودس- رییس دفتر رضا شاه پهلوی- و یكی از بانفوذترین نیروهای اطلاعات پهلوی- درباره راز ماندگاری سومین ازدواج اشرف با بوشهری می نویسید:
    «بدبختی شوهران اشرف این بود كه پس از ازدواج، اشرف از قیافه شان بیزار می شد و تحمل دیدنشان را نداشت. او مدتی زن احمد شفیق بود و سپس از او جدا شد و در همان زمان در مسافرتی به پاریس عاشق فردی به نام مهدی بوشهری گردید. مهدی بوشهری از خانواده بزرگ و ثروتمند بوشهری است. اشرف عاشق این پسر شد و با اصرار به محمدرضا (برادرش) گفت كه حتماً باید با او ازدواج كنم. محمدرضا موافقت كرد. ولی پس از یك سال از بوشهری بیزار شد و به او گفت كه دیگر تحمل ریختت را ندارم و اینجاها نباش! بوشهری زرنگ بود و هر چند اسماً شوهر اشرف بود ولی كاری به كار او نداشت و رهایش كرد و اشرف این وضع را پسندید. مهدی بوشهری به پاریس رفت و در آنجا در «ایران ایر» شغل مهمی گرفت و چلوكبابی و عكاسی به راه انداخت و سر خود را گرم كرد. او به بهانه های مختلف پول زیادی هزینه می كرد و از محمدرضا می گرفت. او در ماه دو، سه روز به تهران می آمد و مستقیماً به طبقه بالای كاخ اشرف می رفت كه مبادا خانم او را ببیند و حالش به هم بخورد! بوشهری با این برنامه ریزی تا زمان انقلاب شوهر اشرف ماند و تصور می كنم هنوز نیز شوهر اسمی اش باشد. اشرف از بوشهری فرزندی ندارد. »



اشرف پهلوی و مهدی بوشهری همسر سوم وی در حال بازدید از تخت جمشید
 1. اشرف پهلوی 2. مهدی بوشهری 3. جواد آشتیانی 4. فریدون توللی (شاعر) 5. كریم ورهرام

براساس روایتهای منتشر شده، مهدی بوشهری تنها به منافع كلانی كه از رهگذر این ازدواج نصیبش می شد، می اندیشید و هیچ كاری به كار اشرف نداشت، او هر چند ماه یك بار برای دنبال كردن كارهای دلالی و پروژه های تجاری اش به ایران می آمد و یك سره به اتاق خود در طبقه فوقانی كاخ اشرف می رفت.
    شغل رسمی مهدی بوشهری سفیر سیار شاه و رئیس هیئت مدیره فستیوال های هنری ایران بود. وی از طریق دلالی برای كمپانی های بزرگ فراملیتی كه خواستار فروش كلان محصولات خود به ایران بودند و نیز از رهگذر گرفتن پورسانتاژ و واگذاری عملیات ساختمانی طرح های عمرانی ایران به مقاطعه كاران بزرگ، پول های كلانی به دست می آورد. او نمایندگی چندین شركت هواپیمایی را در ایران به عهده داشت.


 
 اشرف پهلوی از بوشهری فرزندی ندارد و حاصل 3 ازدواج وی یك پسر به نام شهرام پهلوی محصول ازدواج با علی قوام بود و دو فرزند به نام های شهریار و آزاده شفیق فرزندان احمد شفیق- همسرم دوم- بودند.
اشرف كه در آستانه انقلاب اسلامی از كشور خارج شد، اكنون در امریكاست و گفته می شود به بیماری آلزایمر دچار شده و حافظه خود را از دست داده است.( منبع / خلیج فارس نیوز)

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1392ساعت 22:10 توسط حسین شاکری| |

((لگجی))
میوه ای است که دارای نام علمی((Capparis spinosa)) است و یکی از نعمت های بیشمار خدادادی است که متاسفانه قدر و ارزشش را نمی دانیم و شکر گذار این نعمت نیستیم.
مردمان منطقه گرمسیر جنوب مخصوصا بوشهری ها حتما نام لگجی را شنیده ایم و با این درخت تا حدی آشنا هستیم و شاید آن را در منازل و کوچه وخیابان دیده باشیم!!.باید گفت که این گیاه خواص دارویی و طبی کم نظیری است و در طب قدیم یونانی و عرب مورد استفاده قرار می گرفته است.
پوست این گیاه آرام کننده و معرق و ملین است و در رفع سرفه و تسکین حملات آسم و رفع کرم موثر است. البته بسیاری از ما بدلیل خودرو بودن این گیاه آن را فاقد ارزش غذایی می انگاریم در صورتی که واقعا این گونه نیست
در گذشته بدلیل نبود راهها و عبور و مرور وسایل نقلیه،میوه های متنوع یافت نمی شد و مردم یکی از خوردنی ها و بهتر بگوییم میوه های لذیذشان لگجی بوده است اما امروزه با بهتر شدن وضع اقتصادی مردم و وجود میوه های متعدد لگجی دیگر طرفداری ندارد و حتی به جایی رسیده ایم که به زودی نامش از دایره واژه هایمان محو خواهد شد در صورتی که اگر شما گاهی پای صحبت بزرگتران نشسته باشید حتما درباره لگجی مطالب زیبایی را خواهید شنید.

گفتنی است در جنوب استان بوشهر دو نوع مشخص لگجی رشد میکند. نوع اول آن لگجی خانگی است که در منازل و بیشتر در نزدیکی دیوارها رشد میکند و نوع دوم لگجی کوهی یا وحشی است و غالبا در کوه و صحرا و بیابان رشد می کند. بنا به گفته آقای حاج حیدر بردستانی که از ریش سفیدان محلی است لگجی کوهی از نوع اول متنوع تر و دارای رشد وثمر بیشتری است.

این گیاه در نقاط دیگر کشور همچون استان ایلام، فارس، کرمانشاه، خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد و … نیز رشد میکند و دارای اسامی متعدد همچون کَبَر، لیجین، خاروک یا علف مار می باشد. از میوه این گیاه میتوان در تهیه ترشی استفاده کرد به همین علت از لحاظ اقتصادی میتواند سود دهی و ارزآوری بسیار خوبی داشته باشد. پژوهش و توسعه کاشت گیاه لگجی می تواند ضمن احیای بیابان های منطقه موجب تولید،اشتغال در بخش کشاورزی شود.امید است که مسئولان استان بوشهر بتوانند در جهت کشت و استفاده هر چه بیشتر از این نعمت پر ارزش کوشا باشند.

-------------

شهر دوراهک/عکاس اقای حسین باقری

برگرفته از سایت خلیج فارس

---

نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1392ساعت 1:46 توسط حسین شاکری| |



بفرمویین
فصل رطب هم رسید؛ سیش میگن رطب دمباز ی اسم دیگه هم داره یادم رفته ،

هرکی بلده اسمش بینویسه!!! — ‏


‏‏

نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1392ساعت 23:41 توسط حسین شاکری| |



پنجره های قدیمی بوشهر
پنجره خونه های قدیمی با اوو شیشه های رنگی هلالشون راهی بید(بود) بطرف نور و آسمون و افتو وهوا وو کیچه کردن باد، که عاشقانه میومد تو اتاقا کیچه می کرد(میپیچید) وو میگشت ،خوش(خودش) قد همه چی میزد از بال تاقچه تا بازی گرفتن پرده و بازی کردن با مینار ننه هامون(مقنعه توری) وو مینامون(موهامون) ؛اوسه(اونوقت/اون زمان) وقتی پنجره واز(باز) میکردی ،ترسی از مزاحمت نداشتی نه مزاحم کسی بیدی وو نه کسی مزاحمت بید؛ اییم بگم که حتی کاسه های خورشتی و یا شاید گاهی گیلاسی اوو(لیوان آبی)با همسایه یا رهگذری ردو بدل میشد.وو میتونسی سیگاری تش بزنی وودودش بفرسی در(بیرون)-اما حالا جرات واز کردن پنجره نداری
عکس/ آقای امرالله دهقان

‏‏

نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1392ساعت 23:39 توسط حسین شاکری| |



هدار/فده/سرا=حیاط
قشنگی خونه های قدیمی سی خاطر داشتن"سرا" بید؛ تو سرا گپترا(بزرگترا) بر افتووی مینشسن؛سوزی(سبزی )پاک میکردن ووخشک میکردن، رخت میششتن ووبند میبستن رختاشون هوا میدادن ، بچه ها سی خوشون بازی میکردن ، گاهی صبحونه میخوردن، بعضیا که بلد بیدن نون تووه میپختن ، فرش تو سرا میششتن؛ ، تو سرا آسمون وو ستاره ها میدیدیم ، بارون که میزد صداش از تو نوودون میشنیدیم ، خونه ها باغچه و گل داشت مردم سوزی تو باغچشون میکاشتن ، خلاصه "سرا" خیلی استفاده داشت وو سی خوش نوستالی بید والا!!!!
— ‏

‏‏

نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1392ساعت 23:38 توسط حسین شاکری| |


دلا ای ناخدا بیدُم چه می شد
رفیق جاشوا بیدُم چه می شد
دم صب تو هواي گرگُ ميشي
ري دريا با شراع بیدُم چه مي شد

«حسین نوری فیروزی»
عکس/آقای
Amrullah DehghAN

نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1392ساعت 23:37 توسط حسین شاکری| |



غروب زیبای بوشهر و
پرواز شالو
تقدیم شما دوستان
عکاس/ اقا رضا عنصر سیار


نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1392ساعت 23:34 توسط حسین شاکری| |


سلام عیدتون مبارک ووظهرتون بخیر
نمیفهمم دال عدس دوس دارین یانه!!دال عدس ی خوراک هندین که باید پر سیر و فلفل باشه ؛ برنجشم زیره بزنی وو دیگه هلللله
درضمن پیاز و تربیزه هم اگه کنارش باشه دیگه معرکن
عکس/ وب قاتق


نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1392ساعت 23:33 توسط حسین شاکری| |



خمره وو حبانه=نوعی آبخوری سفالی
(حبانه کوتاهتر و پهن تر از خمرن)
اووسه (اونوقتها) که تنها اوو شرب بوشهر از اوونبارقوام(آب انبارقوام) تامین میشد ، سقاها با "ملاسی وو دله"(حلبی های بزرگ و کوچک روغنی) سی خونه ها اوو میوردن ، میرختن تو ایی حبانه و خمره ها ،
ینی اوو توشون خوش و گوارا و خونوک میموند؛ ی هفته یا دوهفته ای یه بارهم میششتنش(می شستنش) خلاصه اوو تووشون خیلی مزه میداد ؛ ی گیلاسی (لیوانی)گوشه دار هم روش مینادن.


نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1392ساعت 23:32 توسط حسین شاکری| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ